ما چگونه ما شدیم؟

۵ سال پیش وقتی بر آن شدیم که گروهی تشکیل بدهیم تا کار گردشگری کنیم هیچ گاه این فکر به ذهنمان خطور نمی کرد که داستان بعد از مدت زمانی آنقدر جدی شود و آنقدر اتفاقات جدید رقم بخورد. اتفاقات تلخ و شیرینی که هر کدام دستمایه خاطرات بد و خوبی شد که تا پایان عمر در یاد و خاطر ما باقی خواهد ماند. اما هرچه که بود از ابتدا عشق به سفر و کشف سرزمین های ناشناخته و یافتن دوستان جدید بود. لذتی که تا به حال نیز ادامه داشته و نیروی امید دهنده و انرژی زای ژیوار بوده است. 

مثل تمام جوانانی که در این کشور می خواهند کار خلاقانه ای انجام بدهند و کسب و کاری راه بیاندازند ما هم با سرهای سودایی و هیجان بسیار شروع کردیم اما باز هم مثل تمام کارهای جدید و مستقل خیلی زود به سدهای بزرگی برخوردیم. اوضاع اقتصادی وخیم، هفت خوان گرفتن مجوز، بی پولی، اختلاف ایده ها و نظرات و.... تازه دشواریهای کار داشت به ما رو می نمایاند. اما با تمام این حرفها باید جلو می رفتیم. باید آدمها را به سفر می بردیم. طبیعت ما را می خواند. مشکلات، بزرگ و غول آسا بودند اما کلید در دستان ما بود.

خواست ما این بود که ژیوار با دیگر گروه ها و مجموعه ها فرق بکند و این تفاوت را می خواستیم در روح سفرها ایجاد کنیم. ایجاد جوی دوستانه و صمیمانه در کنار حفظ اخلاق و کیفیت از مهمترین دغدغه های ما به هنگام برپایی ژیوار بود. هر سفر به مثابه یک خاطره. دلمان می خواست وقتی آدمها خاطراتشان را مرور می کنند از سفرهای ژیوار چیزی جز لبخند بر لبانشان ننشیند. دلمان می خواست در سفرهایمان دلها را به هم نزدیک کنیم دنیا را به هموطن هایمان و ایران را به خارجی ها نشان بدهیم و خلق تجربه کنیم. دلمان می خواست آدمها قاب عکسهایشان از سفرهای ژیوار باشد. از لبخندهای مشترک.

ژیوار حالا بزرگ شده است. خیلی بزرگتر از ماههای اولی که سفرهای محدود و مختصر می گذاشت. ژیوار دیگر فقط کار طبیعت گردی نمیکند. سفرهای فرهنگی- هنری، تورهای زبان انگلیسی و سفرهای کودکان از جمله کارهایی است که به فعالیتهای خود اضافه کرده است. تمام تلاشمان این است که به این روند رو به رشد ادامه بدهیم اما یک چیز را هیچ کاری نمیتوانیم برایش بکنیم و هرچقدر هم که بزرگتر بشویم هم جای خالیش بزرگتر و بیشتر احساس می شود و آن بیساران عزیز است. حیف بود که نماند و شاهد پیشرفت کاری نباشد که خودش از ابتدا با دوستانش پایه ریزی کرده بود. به قول نیما : نازک آرای تن ساقه گلی / که به جانش کشتم / و به جان دادمش آب / ای دریغا به برم می شکند. گل تمام ما دوستی نابی بود که در یک لحظه غفلت در برمان شکست. یادش جاویدان.

 

داستان ژیوار داستان عجیبی است اما هرچه که بیشتر فکر می کنیم بیشتر به این نتیجه می رسیم که ژیوار شبیه به معنای خودش است یعنی شبیه به زندگی. مملو از خنده های عمیق و بغض های عمیق. سختی ها و آسانی ها و پیروزی ها و شکست ها و اگر بپذیریم که زندگی چیز زیبایی است لاجرم نفس کار ژیوار زیبایی است. به ژیوار سلام کنید.  

شماره تماس: 88616947